یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲

آمد به خیمه گاه ولی بی سوار بود

در یال هاش نکهت گیسوی یار بود

بی زین و بی یراق پریشان و غرق خون

گویی ز بازگشت خودش شرمسار بود

در چشمهاش پیک و پیامی نهفته داشت

از آنچه دیده بود چنین بی قرار بود

چون باد صبح خیز گهی رام و گه روان

گاهی میانه دار و گهی در کنار بود

اشکی دوید بر رخ طفلی ز خیمه گاه

این واژه ای ز مثنوی انتظار بود

در رستخیز واقعۀ نیم روز دشت

هر سنگ و نخل آیتی از انفطار بود

از بعد "ان یکاد" زنان حریم دوست

آمین جبرئیل یقین بی شمار بود

از خون سروها به زمین لاله ها شکفت

آن روز نی نوا نه خزان، نوبهار بود

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:54 توسط رستم عجمی |

تعداد بازديدها: