بال های کبوتران
چون پرچم کشورم می لرزند
باد های رنگارنگ
دسته دسته ازصحرا ها می آیند
و می برند مو هایت را
چشمانت را
و خودت را
دوست من!
پنهان شده است در چشمان بیدارت
آه هزاران روستا
و جاده ها
من از عقب مانده ترین نسل این جاده ام
و می بوسم جهان سومم را چون قرآن
و این کوچه ها را چون نان
بر می گردند سربازانت
اعدام من
در خاک تو با شکوه است
هزاران روستا آه می کشند
و هزاران گل می رویند
اینک کبوتران دسته دسته
احساس من شده اند
و پرچم های دنیا را با خود می برند...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:59 توسط رستم عجمی
|