آمد به خیمه گاه ولی بی سوار بود
در یال هاش نکهت گیسوی یار بود
بی زین و بی یراق پریشان و غرق خون
گویی ز بازگشت خودش شرمسار بود
در چشمهاش پیک و پیامی نهفته داشت
از آنچه دیده بود چنین بی قرار بود...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:54 توسط رستم عجمی
|