در حالی که مرده ام راه می روم
و این را فقط من می دانم
خیابان ها را خونِ غریبم لمس می کند
شاید تصویر قدم هایت این جاست
شاید هم درخیابان های دوشنبه!
شاید هم در مسکو...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20 توسط رستم عجمی
|
در حالی که مرده ام راه می روم
و این را فقط من می دانم
خیابان ها را خونِ غریبم لمس می کند
شاید تصویر قدم هایت این جاست
شاید هم درخیابان های دوشنبه!
شاید هم در مسکو...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20 توسط رستم عجمی
|
میروم و نمیرود از نظرم بهارِ تو
مثلِ کبوتری که پرواز کند به جانبی
نیست سرِ نشستنم جز سرِ شاخسارِ تو
خانهی شادی و غمی، مایهی فخرِ عالمی
هست «کمال و رودکی»، مایهی افتخارِ تو...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:38 توسط رستم عجمی
|
به روسریِ سپید مستت شکفته صد عشوهی بهاری
به دلبری و فسونگری بردهای دلِ هر شکوفهزاری
ز بیقراریِ سرزمینها اگر خبر میرسد دوباره
حماسهی موجهای مویت، کشیده لشکر به هر دیاری
امان ز دستِ دو لالهی جنگجوی سرخِ بهاریِ تو
که هر کجای جهان به آتش نشانده هر شهرو شهریاری...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:52 توسط رستم عجمی
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:59 توسط رستم عجمی
|
سالهاست که دوستان فرهیختۀ ایرانی، تاجیک و افغان برای ارتباط سه ملت کوششهای فراوانی نمودهاند. گاهی خاطرهها، سفرنامهها و دیگر نوشتههایی که در وبلاگ یا فیسبوک برخی دوستان ایرانی و افغانستانی درمورد مشترکات فرهنگی کشورهای فارسی زبان میبینم ، مرا بیاندازه خوشحال میکند و احساس میکنم هرواژه از این نوشتهها، قلب مشترک سه سرزمین است که با عشق میتپد و به همدیگر پیوند خوردهاند. این علاقۀ مشترک، حتی یک دانشجو یا یک مسافر ساده را در این سرزمین ها، با وجود کمبود امکانات، بر میانگیزد تا مطلبی در مورد فرهنگ مشترک این کشورها یاد داشت کند. در حقیقت گذشته از این فعالیتهای دانشجویی، برخی ارگان های دولتی سه ملت هم، در کنار مشغله های کاری فراوانی که دارند، گاهی کارهای فرهنگی هم انجام میدهند و این جای تقدیر و تشکر دارد. کتاب از ساقه تا صدر دکتر گرمارودی از نمونه های درخشان این گونه تلاش هاست که ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:9 توسط رستم عجمی
|
فریادهای خسته به جایی نمی رسید
بت های زنده با شکم گنده، کور و کر
آوای بردگان به نوایی نمی رسید
دوشیزه ی گیاه، دل افسرده بود، آه!
در گور خود به نشو و نمایی نمی رسید...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:51 توسط رستم عجمی
|
دوباره کاش گلِ شاعرانه ام بودی
دراین زمانه که شد خشک، چشمه ی شیرین
شکوفه ی سخنِ عاشقانه ام بودی
بگو چه می شد اگر پشتِ بغض پنجره ام
به رقص موی بلندت ترانه ام بودی ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:8 توسط رستم عجمی
|
گلی که از گریبانت سر بر آورده است
هر روز رنگی دارد
روزی شقایق و روزی برف
روزی فیروزۀ نیشابور و روزی بیجادۀ بلخ
لیک هر روز با همان عطر معشوقگی ات!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:43 توسط رستم عجمی
|
گرفته بود دلت خواستی سفر بروی
سفر به دور ترین شهر بی خبر بروی
بگو پرنده ی عاشق – بگو چه می شد اگر؟
از این قفس بپری، لانه ی دگر بروی!
رها شوی چو نسیمِ سحر به کوه و کمر
شبیه باد غمین، دور و دور تر بروی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:36 توسط رستم عجمی
|
برایت باران آورده ام
از شعر های که چهل ساله شده اند
نزدم که می آیی
با خودت یک پنجره
چند پاکت سیگار
و یک شب طولانی بیاور...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:54 توسط رستم عجمی
|
بی شک که بادهای جهان جاودان شوند
تاریخ مرده زنده کند چشم های تو
با عشوه های توست که پیران جوان شوند
با این کرشمه ها که تو داری دراین صدا
حتی پرندگان جهان شعرخوان شوند...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:39 توسط رستم عجمی
|
تصویر چشم توست که آیینه زنده است
در باغ سینه ی تو هزاران پرنده است
افسردگی ست بی تو همه بهره ی جهان
یعنی که خال روی لبت قرص خنده است
نقشِ نگارخانه ی آیینه ی تنت
پُرچین و نازکانه چو جیحون رونده است...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:2 توسط رستم عجمی
|
گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را
این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را
قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون
تا بکوبد بر بساطش، صخرههای خشم و کین را
مرگ من یا توست بیشک، آن ستون، آن سقف، آنک!
کاینچنین از ظلمت شب، بهره میگیرد کمین را...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:59 توسط رستم عجمی
|
از فولکلوریک مردم تاجیک
۱
از اين جا تا بخارا لاله باشه
هميشه كار عاشق ناله باشه
تو ميگويي كه عاشق مردني نيست
الهي عمركت صد ساله باشه ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:15 توسط رستم عجمی
|
نفرين به آن که خواسته از هم جدايمان
رضا محمدی
شاعر و نویسنده افغان در لندن
دومین دفعه ای که از افغانستان وارد ایران می شدم، زمان طالبان بود. پدرم راهی ام کرد که زنده بمانم. تا لب مرز با من آمد و در راه مرز به من گفت که چطور سال ها پیش خود او نیز این راه را قاچاق طی کرده و قبل از او پدرش نیز قاچاقی از همین مرز رد شده بوده.
اما هر دو مطمئن بودیم که پدر بزرگ او ازین مرز، بدون قاچاق گذشته است چرا که اصولا آن وقت کسی مرز را نکشیده بود و پدر بزرگ ما باید هر ساله به مشهد می آمده که در آن زمین و خانه و فامیل داشته، دختر داده و دختر گرفته بوده و قبری در حرم خریده بوده که البته کشیدن مرز هیچ گاه نگذاشت به آن قبر خریداری شده برگردد...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:36 توسط رستم عجمی
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:28 توسط رستم عجمی
|
استاد محمد جان شکوری آخرین نماینده بزرگان بخارا است وی در خانواده شریف جان مخدوم صدر ضیا که از بزرگان بخارا می باشد در سال 1926 به دنیا آمد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:51 توسط رستم عجمی
|
رستم عجمی
مقدمه:
در ادبیات جهان از میان انواع ادبی گوناگون به حماسه و تغزل توجه خاصی میشود. میتوان در دنیای اندیشهی ادبی انسانها در جهان این دو نوع شعر را یکی از باشکوهترین قلههای ادبی دانست. نیاز روحی و درونی انسانها باعث رشد و برومندی این نوع ادبی شده است. هر طفلی با گریههایش مرز سرزمینش را کشف میکند و با لبخند و نوازشهای انگشتهای مادرش مهر و عشق را. اینجاست که حماسه و تغزل پیوندی معنوی را در مسیر هستی در خود حس میکنند و تا بشر هست همیشه جاودانهاند...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:3 توسط رستم عجمی
|
که قدِ سرو به بیداد باد سخت خمید
وطن بگو تو کجایی؟ و چند ساله شدی؟
پرندگان دیارم از او خبر بدهید
بگو خدا را تقدیر ما همین بوده است؟
به ما همیشه غریبانه اشک و آه رسید...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:4 توسط رستم عجمی
|
تمام احساسم را در فنجان قهوه جا بدهم
شاید هدیه کوچکی باشد
اما تمام قلب من است
که پنهان شده است در گرمی تن این فنجان...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:52 توسط رستم عجمی
|