سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳

نگاه کن

که نخلستان شب

رازداران تو مانده اند

و نامت را

زیر لب

چون دعای باران خوانده اند

نگاه کن

که سروشان غیب...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:37 توسط رستم عجمی |

دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۳
به کودکان مظلوم فلسطین

در خوابهایت
رودها خون است
و زیتون
کبوتری آشفته و راه گم کرده
و روزهایت
کابوسی که در بیداری گذشته است
صبح
با فریاد همبازی ات
زبانه خاموش می کشد
و غروب
در اندوه تماشای آن مردی
که گیج و سراسیمه
جنازه خویش را بر دوش می کشد...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:32 توسط رستم عجمی |

سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۳

مانند هنگام اذان ظهر

بازار سرپوشیده خالی بود

گنجشک‌ها آواز می‌خواندند

یک صبح شورانگیز عالی بود

*

مرد از خم بازار، پیدا شد

همراه شادی‌ها و غم‌هایش

از خواب خوش بیدار شد انگار

بازار، با ضرب قدم‌هایش...

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:41 توسط رستم عجمی |

سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۳

...و اما خوشحالم که در کنار چهار بزرگوار فرزانه تاجیک هستم که مایه افتخار من و مردم تاجیک هستند و از جمهوری اسلامی ایران هم سپاسگزارم به خاطر برگزاری  بزرگداشت ادیبان و فرهیختگان تاجیک...مهمان یک غزل تقدیمی از خودم برای پدرم و چهار غزل از این بزرگواران فرزانه باشید....

۱

تقدیم به پدرم جناب محمد علی عجمی

به هر کجا که رود میل رفتنم آنجاست

به هر کجا که نظر کرد گلشنم آنجاست

چو رودهای به دریا رسیده دل شادم

که اشک های غریبانه ی تنم آنجاست

چراغ کعبه ی من غیر چشمِ او نبُود

که با شکوه ترین راز رستنم آنجاست

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:37 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۳
مپرس حال مرا بی تو خوبتر شده ام

به لطف همت خود ایمن از تبر شده ام

درخت کوچک من باز هم شکوفه گرفت

دوباره رستم خویشم نماد فر شده ام

تو نیستی همه جای دلم چراغانی است

ببین که بی تو چو خورشیدک سحر شده ام

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:32 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳
تقدیم به استاد شفیعی کدکنی

دلم گرفت از این شهر شهریار بیارید

شکست بازوی رستم سفندیار بیارید

خمید قامت بالای سرو کاشمر ای دوست

ز باغ خرم زردشت نوبهار بیارید

بسوخت چنگ نکیسا و رود رودکی ای داد

نوای پهلوی و رامش هزار بیارید

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:54 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳
ناگه چه شد که روی زمین خنده زار شد

هر دشت بی پناه پر از چشمه سار شد

پوشیده هر درخت به تن جامه ی سپید

داماد نونوار شد و وقت کار شد

ابری که می گریست همه عمر خویش را

آتش به خویشتن زد ونقش و نگار شد

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:38 توسط رستم عجمی |

سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
قرار بود شکوفا شوی بهارک من
چه شد که آمده ای بی شکوفه یارک من
جهان چو قلب فرومایگان به قیر نشست
همین چراغ تو مانده است و روزگارک من
چو کاربافکِ حُزنم به کنج خلوت خویش
مگر که باز کند دست تو حصارک من

ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:2 توسط رستم عجمی |

یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲

آمد به خیمه گاه ولی بی سوار بود

در یال هاش نکهت گیسوی یار بود

بی زین و بی یراق پریشان و غرق خون

گویی ز بازگشت خودش شرمسار بود

در چشمهاش پیک و پیامی نهفته داشت

از آنچه دیده بود چنین بی قرار بود...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:54 توسط رستم عجمی |

چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲

امّا تلف شدیم؛ گناهی نداشتیم

شب پشت شب سحر شد و ماهی نداشتیم

رستم شدیم و آخرِ شهنامه خوش نبود

مُردیم لحظه لحظه و چاهی نداشتیم

چون رود آمدیم به هر پستی یی فرود

چون آبشار، جز دره راهی نداشتیم


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:26 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲

در حالی که مرده ام راه می روم

و این را فقط من می دانم

خیابان ها را  خونِ غریبم لمس می کند

شاید تصویر قدم هایت این جاست

شاید هم درخیابان های دوشنبه! 

شاید هم در مسکو...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20 توسط رستم عجمی |

جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲
ای وطنِ یگانه­ام! می­روم از کنارِ تو

می­روم و نمی­رود از نظرم بهارِ تو

مثلِ کبوتری که پرواز کند به جانبی

نیست سرِ نشستنم جز سرِ شاخسارِ تو

خانه­ی شادی و غمی، مایه­ی فخرِ عالمی

هست «کمال  و رودکی»، مایه­ی افتخارِ تو...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:38 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲
دوستان گرامی نوروزتان فرخنده باد.

به روسریِ سپید مستت شکفته صد عشوه­ ی بهاری

به دلبری و فسونگری برده ­ای دلِ هر شکوفه ­زاری

ز بی­قراریِ سرزمین­ها اگر خبر می­ رسد دوباره

حماسه­ ی موجهای مویت، کشیده لشکر به هر دیاری

امان ز دستِ دو لاله­ ی جنگجوی سرخِ بهاریِ تو

که هر کجای جهان به آتش نشانده هر شهرو شهریاری...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:52 توسط رستم عجمی |

جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱
گفتگوی من با سایت تاجیکی نیوز:
 
 
تاجیکی نیوز: اصولا کدام منطقه از تاجیکستان بیشتر به شعر و ادبیات فارسی یا تاجیکی علاقمند هستند و دلایل و ریشه های علاقمندی چه می باشد؟
ما نمی توانیم مرز مشخصی برای علاقه مندی شعر مردم تاجیک و مناطق آن در نظر بگیریم و مثلا بگوییم مردم این منطقه بیشتر به شعر علاقه دارند و منطقه ی دیگر کمتر.شعر مانند پیامبر نجات دهنده ی روح بشر و جهان می باشد تمام ملت ها ی جهان تا آنجایی که من خبر دارم به شعر علاقمند می باشند. و البته این علاقه مندی در میان مردم پارس بیشتر به چشم می خورد. و مردم تاجیکستان هم به خاطر داشتن میراث مشترک فرهنگی و بزرگان ادبیات کلاسیک که صادر کننده فرهنگ پارس به جهان می باشند با دیگر همزبانان خود شوق شعری را همیشه در وجود خودشان حفظ نموده اند و به طور قطعی می توان ادعا کرد که تمام مردمان تاجیک از هر منطقه ای که باشند به شعر روی می آورند و شعر را امانت الهی می دانند و با آن نفس می کشند...

ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:59 توسط رستم عجمی |

سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱

سالهاست که دوستان فرهیختۀ ایرانی، تاجیک و افغان برای ارتباط سه ملت کوشش­های فراوانی نموده­اند. گاهی خاطره­ها، سفرنامه­ها و دیگر نوشته­هایی که در وبلاگ یا فیسبوک برخی دوستان ایرانی و افغانستانی درمورد مشترکات فرهنگی کشورهای فارسی زبان می­بینم ، مرا بی­اندازه خوشحال می­کند و احساس می­کنم هرواژه از این نوشته­ها، قلب مشترک سه سرزمین است که با عشق می­تپد و به همدیگر پیوند خورده­اند. این علاقۀ مشترک، حتی یک دانشجو یا یک مسافر ساده را در این سرزمین ها، با وجود کمبود امکانات، بر می­انگیزد تا مطلبی در مورد فرهنگ مشترک این کشورها یاد داشت کند. در حقیقت گذشته از این فعالیت­های دانشجویی، برخی ارگان های دولتی سه ملت هم، در کنار مشغله های کاری فراوانی که دارند، گاهی کارهای فرهنگی هم انجام می­دهند و این جای تقدیر و تشکر دارد. کتاب از ساقه تا صدر دکتر گرمارودی از نمونه های درخشان این گونه تلاش هاست که ...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:9 توسط رستم عجمی |

چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱
شب بود و از سپیده صدایی نمی رسید

فریادهای خسته به جایی نمی رسید

بت های زنده با شکم گنده، کور و کر

آوای بردگان به نوایی نمی رسید

دوشیزه ی گیاه، دل افسرده بود، آه!

در گور خود به نشو و نمایی نمی رسید...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:51 توسط رستم عجمی |

دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
چه خوب بود اگر ماه خانه ام بودی

دوباره کاش گلِ شاعرانه ام بودی

دراین زمانه که شد خشک، چشمه ی شیرین

شکوفه ی سخنِ عاشقانه ام بودی

بگو چه می شد اگر پشتِ بغض پنجره ام

به رقص موی بلندت ترانه ام بودی ...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:8 توسط رستم عجمی |

دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱

گلی که از گریبانت سر بر آورده است
هر روز رنگی دارد
روزی شقایق و روزی برف
روزی فیروزۀ نیشابور و روزی بیجادۀ بلخ
لیک هر روز با همان عطر معشوقگی ات!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:43 توسط رستم عجمی |

یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱
سفر

گرفته بود دلت خواستی سفر بروی

سفر به دور ترین شهر بی خبر بروی

بگو پرنده ی عاشق – بگو چه می شد اگر؟

از این قفس بپری، لانه ی دگر بروی!

رها شوی چو نسیمِ سحر به کوه و کمر

شبیه باد غمین، دور و دور تر بروی...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:36 توسط رستم عجمی |

سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱
۱

برایت باران آورده ام

از شعر های که چهل ساله شده اند

نزدم که می آیی

با خودت یک پنجره

چند پاکت سیگار

و یک شب طولانی بیاور...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:54 توسط رستم عجمی |

تعداد بازديدها: