X
تبلیغات
.

پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393
ناگه چه شد که روی زمین خنده زار شد

هر دشت بی پناه پر از چشمه سار شد

پوشیده هر درخت به تن جامه ی سپید

داماد نونوار شد و وقت کار شد

ابری که می گریست همه عمر خویش را

آتش به خویشتن زد ونقش و نگار شد


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:38 توسط رستم عجمی |

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392
قرار بود شکوفا شوی بهارک من
چه شد که آمده ای بی شکوفه یارک من
جهان چو قلب فرومایگان به قیر نشست
همین چراغ تو مانده است و روزگارک من
چو کاربافکِ حُزنم به کنج خلوت خویش
مگر که باز کند دست تو حصارک من

ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:2 توسط رستم عجمی |

یکشنبه نوزدهم آبان 1392

آمد به خیمه گاه ولی بی سوار بود

در یال هاش نکهت گیسوی یار بود

بی زین و بی یراق پریشان و غرق خون

گویی ز بازگشت خودش شرمسار بود

در چشمهاش پیک و پیامی نهفته داشت

از آنچه دیده بود چنین بی قرار بود...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:54 توسط رستم عجمی |

چهارشنبه یکم خرداد 1392

امّا تلف شدیم؛ گناهی نداشتیم

شب پشت شب سحر شد و ماهی نداشتیم

رستم شدیم و آخرِ شهنامه خوش نبود

مُردیم لحظه لحظه و چاهی نداشتیم

چون رود آمدیم به هر پستی یی فرود

چون آبشار، جز دره راهی نداشتیم


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:26 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392

در حالی که مرده ام راه می روم

و این را فقط من می دانم

خیابان ها را  خونِ غریبم لمس می کند

شاید تصویر قدم هایت این جاست

شاید هم درخیابان های دوشنبه! 

شاید هم در مسکو...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20 توسط رستم عجمی |

جمعه شانزدهم فروردین 1392
ای وطنِ یگانه­ام! می­روم از کنارِ تو

می­روم و نمی­رود از نظرم بهارِ تو

مثلِ کبوتری که پرواز کند به جانبی

نیست سرِ نشستنم جز سرِ شاخسارِ تو

خانه­ی شادی و غمی، مایه­ی فخرِ عالمی

هست «کمال  و رودکی»، مایه­ی افتخارِ تو...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:38 توسط رستم عجمی |

پنجشنبه یکم فروردین 1392
دوستان گرامی نوروزتان فرخنده باد.

به روسریِ سپید مستت شکفته صد عشوه­ ی بهاری

به دلبری و فسونگری برده ­ای دلِ هر شکوفه ­زاری

ز بی­قراریِ سرزمین­ها اگر خبر می­ رسد دوباره

حماسه­ ی موجهای مویت، کشیده لشکر به هر دیاری

امان ز دستِ دو لاله­ ی جنگجوی سرخِ بهاریِ تو

که هر کجای جهان به آتش نشانده هر شهرو شهریاری...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:52 توسط رستم عجمی |

جمعه بیست و پنجم اسفند 1391
گفتگوی من با سایت تاجیکی نیوز:
 
 
تاجیکی نیوز: اصولا کدام منطقه از تاجیکستان بیشتر به شعر و ادبیات فارسی یا تاجیکی علاقمند هستند و دلایل و ریشه های علاقمندی چه می باشد؟
ما نمی توانیم مرز مشخصی برای علاقه مندی شعر مردم تاجیک و مناطق آن در نظر بگیریم و مثلا بگوییم مردم این منطقه بیشتر به شعر علاقه دارند و منطقه ی دیگر کمتر.شعر مانند پیامبر نجات دهنده ی روح بشر و جهان می باشد تمام ملت ها ی جهان تا آنجایی که من خبر دارم به شعر علاقمند می باشند. و البته این علاقه مندی در میان مردم پارس بیشتر به چشم می خورد. و مردم تاجیکستان هم به خاطر داشتن میراث مشترک فرهنگی و بزرگان ادبیات کلاسیک که صادر کننده فرهنگ پارس به جهان می باشند با دیگر همزبانان خود شوق شعری را همیشه در وجود خودشان حفظ نموده اند و به طور قطعی می توان ادعا کرد که تمام مردمان تاجیک از هر منطقه ای که باشند به شعر روی می آورند و شعر را امانت الهی می دانند و با آن نفس می کشند...

ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:59 توسط رستم عجمی |

سه شنبه هفدهم بهمن 1391

سالهاست که دوستان فرهیختۀ ایرانی، تاجیک و افغان برای ارتباط سه ملت کوشش­های فراوانی نموده­اند. گاهی خاطره­ها، سفرنامه­ها و دیگر نوشته­هایی که در وبلاگ یا فیسبوک برخی دوستان ایرانی و افغانستانی درمورد مشترکات فرهنگی کشورهای فارسی زبان می­بینم ، مرا بی­اندازه خوشحال می­کند و احساس می­کنم هرواژه از این نوشته­ها، قلب مشترک سه سرزمین است که با عشق می­تپد و به همدیگر پیوند خورده­اند. این علاقۀ مشترک، حتی یک دانشجو یا یک مسافر ساده را در این سرزمین ها، با وجود کمبود امکانات، بر می­انگیزد تا مطلبی در مورد فرهنگ مشترک این کشورها یاد داشت کند. در حقیقت گذشته از این فعالیت­های دانشجویی، برخی ارگان های دولتی سه ملت هم، در کنار مشغله های کاری فراوانی که دارند، گاهی کارهای فرهنگی هم انجام می­دهند و این جای تقدیر و تشکر دارد. کتاب از ساقه تا صدر دکتر گرمارودی از نمونه های درخشان این گونه تلاش هاست که ...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:9 توسط رستم عجمی |

چهارشنبه چهارم بهمن 1391
شب بود و از سپیده صدایی نمی رسید

فریادهای خسته به جایی نمی رسید

بت های زنده با شکم گنده، کور و کر

آوای بردگان به نوایی نمی رسید

دوشیزه ی گیاه، دل افسرده بود، آه!

در گور خود به نشو و نمایی نمی رسید...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:51 توسط رستم عجمی |

دوشنبه چهارم دی 1391
چه خوب بود اگر ماه خانه ام بودی

دوباره کاش گلِ شاعرانه ام بودی

دراین زمانه که شد خشک، چشمه ی شیرین

شکوفه ی سخنِ عاشقانه ام بودی

بگو چه می شد اگر پشتِ بغض پنجره ام

به رقص موی بلندت ترانه ام بودی ...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:8 توسط رستم عجمی |

دوشنبه ششم آذر 1391

گلی که از گریبانت سر بر آورده است
هر روز رنگی دارد
روزی شقایق و روزی برف
روزی فیروزۀ نیشابور و روزی بیجادۀ بلخ
لیک هر روز با همان عطر معشوقگی ات!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:43 توسط رستم عجمی |

یکشنبه هفتم آبان 1391
سفر

گرفته بود دلت خواستی سفر بروی

سفر به دور ترین شهر بی خبر بروی

بگو پرنده ی عاشق – بگو چه می شد اگر؟

از این قفس بپری، لانه ی دگر بروی!

رها شوی چو نسیمِ سحر به کوه و کمر

شبیه باد غمین، دور و دور تر بروی...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:36 توسط رستم عجمی |

سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391
۱

برایت باران آورده ام

از شعر های که چهل ساله شده اند

نزدم که می آیی

با خودت یک پنجره

چند پاکت سیگار

و یک شب طولانی بیاور...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:54 توسط رستم عجمی |

چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391
موهات بیرقی ست که وقتی وزان شوند

بی شک که بادهای جهان جاودان شوند

تاریخ مرده زنده کند چشم های تو   

با عشوه های توست که پیران جوان شوند 

با این کرشمه ها که تو داری دراین صدا

حتی پرندگان جهان شعرخوان شوند...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:39 توسط رستم عجمی |

چهارشنبه یکم شهریور 1391

تصویر چشم توست که آیینه زنده است

در باغ سینه ی تو هزاران پرنده است

افسردگی ست بی تو همه بهره ی جهان

یعنی که خال روی لبت قرص خنده است

نقشِ نگارخانه ی آیینه ی تنت

پُرچین و نازکانه چو جیحون رونده است...  


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:2 توسط رستم عجمی |

جمعه بیست و هفتم مرداد 1391
فاجعه ی زلزله ی غرب کشور ایران را به تمام داغداران ملت ایران تسلیت عرض می کنم.

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را

 این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

 قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون

 تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!

 کاینچنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:59 توسط رستم عجمی |

یکشنبه پانزدهم مرداد 1391

از فولکلوریک مردم تاجیک

۱

از اين جا تا بخارا لاله باشه

هميشه كار عاشق ناله باشه

تو ميگويي كه عاشق مردني نيست

الهي عمركت صد ساله باشه ...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:15 توسط رستم عجمی |

دوشنبه نهم مرداد 1391

نفرين به آن که خواسته از هم جدايمان

رضا محمدی

شاعر و نویسنده افغان در لندن

دومین دفعه ای که از افغانستان وارد ایران می شدم، زمان طالبان بود. پدرم راهی ام کرد که زنده بمانم. تا لب مرز با من آمد و در راه مرز به من گفت که چطور سال ها پیش خود او نیز این راه را قاچاق طی کرده و قبل از او پدرش نیز قاچاقی از همین مرز رد شده بوده.

اما هر دو مطمئن بودیم که پدر بزرگ او ازین مرز، بدون قاچاق گذشته است چرا که اصولا آن وقت کسی مرز را نکشیده بود و پدر بزرگ ما باید هر ساله به مشهد می آمده که در آن زمین و خانه و فامیل داشته، دختر داده و دختر گرفته بوده و قبری در حرم خریده بوده که البته کشیدن مرز هیچ گاه نگذاشت به آن قبر خریداری شده برگردد...


ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:36 توسط رستم عجمی |

یکشنبه یکم مرداد 1391
۱
وقتی تو غمگینی
واژه های من پای در زنجیرند
آزادی چیست جزشاد بودن دستان من و تو!
دستان افسرده ام را
به باد ها ی تباهی می دهم
فقط یک شناسنامه
بینِ من و تو فاصله بود...

ادامه مطلب

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:28 توسط رستم عجمی |

تعداد بازديدها: